ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
دوستم یه دوستی داشت که همدیگه رو دوس داشتن.وقتی کنکور داشتیم خیلی تو زمینه ی انگیزه و اراده داشتن بهش کمک می کرد.خودش هم دانشجوی مترجمی پیام نور بود...کنکور دادیم و وقتی نتایج نهایی اعلام شد دوستم پزشکی قبول شد.دوستش اعتماد به نفس خیلی خوبی داشت.اما آخرش سر اینکه این پزشکی هست و با رتبه دورقمی شیرازه،اما اون یه رشته دیگه،بعد یکم جدل زدن یه مدت از هم دیگه جدا شدن.حدودا یه ماه پیش بود که دوباره برگشتن با همدیگه،البته نه مثل قبل،وقتی از دوستم می پرسیدم دوستت این مدت چی کار کرده،گفت مدتی که من نبودم اون خیلی فک کرده و روی خودش کار کرده،و وقتی از موفقیتای الانش می گفت،متوجه شدم که شاید آدمایی مثل من بعد از ده سال هم بهش نرسن.دوسال پیش که معتاد رمان بودم،می دیدم تو همه رمانا یا شخصیتا اولش یه شکست می خورن،یا اینکه یهو یه تلنگر خیلی شدید بهشون وارد میشه و متحول میشن.شکستو دوس نداشتم ،یعنی هیچکس نداره،اما واسه خودم همیشه منتظر یه تحول بودم.زبان رو دوس داشتم و دارم،دوم که بودم،دوس داشتم برم رشته ریاضی،اما بهم گفتن باید بری تجربی،و فک می کردن که باید پزشکی قبول شم،واسه زبان مامانم تا دوهفته قبل از کنکور رضایت نمیداد که زبان برم،و چون خودش معلم بود،می گفت حالا که رفتی زبان هم باید تربیت معلم باشی که حداقل از همین الان دغدغه شغل نداشته باشی،با توجه به اینکه رتبه م 3رقمی شده بود مطمئن بودم که قبول میشم و مرحله اول هم قبول شدم،مصاحبه هم رفتم،و نمره مصاحبه م هم از 115، 114.66شدم،با توجه به اینکه نمره نفر بعد از من تقریبا105 شده بود،یعنی از همه بالاتر،ولی خب نشد.ناراحت هم نیستم که نشد،درسته اگه الان تربیت معلم بودم از چند ماه پیش حقوق می گرفتم ولی اونطوری که باید نمی تونسنتم تو زبان پیشرفت کنم.اما از همون روز اولی که به دانشگاه رفتم،نارضایتی رو توی چهره یا حتی حرف مامانم می دیدم،من حرفای مامانم و راهنماییاش واسم خیلی مهمه و تا اونجایی که بتونم عمل می کنم.اما اینقدر توی این مدت بهم گفته که حتی چندبار تصمیم گرفتم انصراف بدم و وباره بشینم واسه تجربی بخونم.اما خب ریسکش زیاد بود.الانم فقط واسه اینکه دیگه مجبور نشم با مامانم بحث کنم،دیگه نه هیچ حرفی از رشته می زنم،نه دانشگاه،نه پزشکی،اگرچه...روز اعلام نتایج اولیه،بحث داشتیم و مطمئنم روز نتایج نهایی هم باز....
این دوست دوستم،بهم ثابت کرده که من اونطوری که لازمه نتونستم خودم رو به خونوادم ثابت کنم،شاید کم گذاشتم.می دونم،هنوز هم فرصت دارم،اما مظمئنم این وضع اگه نتونم دکترا بگیرم،درست شدنی نخواهد بود.
امید رو نباید از آدما گرفت،امیدوارم درست شه.
نمی دونم چرا اینا رو نوشتم،فقط یکم رو دلم سنگینی می کرد.حرفایی که حتی به همین دوستمم نمی تونم بزنم،چون پشیمون میشم.
روزگارتون شیرین
سلام عزیزم
نوشتن خیلی خوبه آدمو سبک میکنه مخصوصا وقتی نتونی با کسی درد و دل کنی.
من مطمینم تو زبان موفق تر میشی چون بهش علاقه داری.
سلام مرضیه جون
آره دقیقا همینطوره.
ان شاالله .امیدوارم همینطور بشه.
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان
در دستهای عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد..
(فروغ فرخزاد)
سلام
براس ساختن سایت رز بلاگ هم خوبه
سلام.باشه
مرسی.هروقت خواستم بسازم بهتون میگم.چون فعلا بیشتر وقتم رو مجبورم به زبان و کارای دانشگاه اختصاص بدم.
سلام
سایت درس نکردین
اگه درس کردین آدرسشو بگین
ممنون
نه فعلا.ولی شاید تا چندوقت دیگه یه سایت ترجمه درست کنم.چشم حتما بهتون میگم.
زیست که درس راحتیه باید برا خودتون بفهمونینش نباید حفظش کنین من این جوری میخونم و تا حالا از19.5پایین نگرفتم حتی تو نوبت دوم مدرکشم هس
مشکل من این بود که اصلا نمی خوندمش.چون خوشم نمیومد،دیگه به فهمیدن یا حفظ کردن نمیرسید.نمره لب مرزی نبودم.حدودا 15 16،ولی همینم خیلی افتضاااااااحهههه.

از ته قلبم آرزو می کنم موفق باشید و بشید
اینم بگما زبان بهترین درس دنیاس موفق باشین
تا آخر ادامه بدین که آینده ش روشنه
مرسی.چشم

ان شاالله حتما اگه بتونم .
سلام
من رشته ی تجربیم و خیلیم بهش علاقه دارم
زبان درس تفریحی منه
سلام.
اگه علاقه دارین که عالیه،ولی من 4سال زیست خوندم،هیچوقت خوشم نیومد،معمولا هم نمره خوبی نمی گرفتم
تلاش کنین،از همین الان،تا بهترین ها بهتون تعلق بگیره.درسته زبان مدرسه اینقدر آسونه که خوندنش مثل تفریحه.
قیاس نمیکنم ولی کسی که سازدهنی خوب میزنه به مراتب بهتر از پیانیستیه که خوب نمیزنه .
بله.همینطوره.
یادمه خانواده م دوست داشتن من تجربی بخونم . دیپلم رو که گرفتم مهندسی شیمی قبول شده بودم و یه ترم هم خوندم ولی من دوست داشتم تئاتر بخونم خلاصه ترم دو که رفتم انصراف دادم و رفتم سربازی و نهایتابعد سربازی دوباره درس رو شروع کردم ولی تو رشته ی مورد علاقه ی خودم یعنی تئاتر .
شاید خیلی وقتا حرف دیگران برام سنگین بود ولی خوب کنار اومدن .
من قبول کردم که تجربی برم،اما باپزشکی نتونستم کنار بیام،مطمعنم اگه می خوندم قبول میشدم.اما خب،خوشم نمیومد،وحالا هم اونا با زبان من نمی تونن کنار بیان.
حتی عید که شد،رفتم سراغ کتابام.اما نتونستم.