X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
روزی دوباره، امید دوباره برای ادامه ای بهتر، فبعزتک یا جمیل 
قالب وبلاگ

الان دقیقا تو همون پوزیشن و موقعیتی هستم که دوسش دارم... شبه.ساکته. هندزفری تو گوشم و فقط یه آهنگ تکرار میشه.

سحر .دختری که اگه وجودش خیالی نبود حداقل مطمئنم داستانش خیالی بود. داستانی که به واسطه حضورش حق انتخاب از من گرفته شد.

نادیده گرفته شدم.. چون نادیده گرفتم..

دیر به خودم اومدم...

کاش زندگی یه حا واسه دور زدن داشت. چون دقیقا از یه جایی به بعد دیگه انگیزه ای نداری ولی مجبور به ادامه هستی

نمی دونم هدفم چیه..نمی دونم واسه چی اینقدر تلاش می کنم تا موفق بشم... آخرش که چی؟که یه افرادی مثل سامو وقتی دیدن از اونا بهتری سعی کنن سر از کارات در بیارن همه جا با حرفاشون بخوان شخصیتتو تخریب کنن؟

تلاش کنم.. دکترا بگیرم که چی؟ که بازم یکی از نزدیکترین افراد زندگیم بخواد بهم بگه این چیزا رو دیگه همه دارن و اصلا مهم نیست..

که یه بنده خدا فقط به خاطر ترجمه یه کتاب رابطه ش رو باهات بهتر کنه؟..

به خودم میگم بابا بیخیال، به بقیه چی کار داری؟ فقط به خودت فک کن.. دلت راضی بشه.. بسه...

خودم دلمو به این چیزا عادت دادم تا با این چیزا قانع و راضی باشه. با بهترین ها..

وگرنه اونوفتا دل من با یه لیوان نسکافه و یه عصر پاییزی دنیا رو داشت...

الان چند وقته به خاطر دلم نسکافه نخوردم؟ ...

امروز تو اینستا یه جمله در مورد دی ماهی ها خوندم: یه دی ماهی نمی دونه چرا..اما حتما باید موفق باشه

چند شب پیش که خیلی دلم گرفته بود.. وقتی دیدم جز یه نفر (زهره) هیشکی رو ندارم که باهاش حرف بزنم دلم واسه خودم سوخت.. چون به اونم نمی تونستم زنگ بزنم...

نهایت کاری که تونستم بکنم این بود که یه کتاب از ترم قبل بردارم و هی پرت کنم به دیوار.پری هم وقتی دیوونه بازیمو دید خوشش اومد و باهام همراه شد.


:: نوشتن این پست یه ساعت طول کشید...

:: این روزا خودم خیلی داره بدقلقی می کنه... باید تکلیفمو باهاش مشخص کنم.



[ پنج‌شنبه 4 تیر 1394 ] [ 01:20 ] [ mahna ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مثل کبریت کشیدن در باد.. زندگی دشوار است! من خلاف جهت آب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم... آخرین دانه کبریتم را .. می کشم در این باد... هرچه بادا باد....!
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 9506

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی