X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
روزی دوباره، امید دوباره برای ادامه ای بهتر، فبعزتک یا جمیل 
قالب وبلاگ
پسرک دور حوض وسط حیاط می دوید و بلند بلند، آواز های نامفهوم می خواند.این کار هر روزه اش بود.زن که دیروز صاحبکار جدیدش برای عدم کارایی، اخراجش کرده بود، پس از دعوای مفصل با دخترکش به حیاط آمد و فریاد زد:« خفه شو بچه». پسرک با فریاد مادر گریه کرد. مادر اورا در آغوش گرفت. هرچه نبود مادر که بود. حتی اگر مردم می گفتند پسرکش شیرین عقل است. حتی اگر مردم می گفتند سروگوش دخترکش زیادی می جنبد... آخر یه چیزی وسط این سینه به نام قلب همیشه می تپد.حتی اگر خون هم به آن نرسد با عشق می تپد. عشق برای زندگی کافیست. همان همه چیز را درست می کند.حتی توانست مرد همسایه را به کمپ ترک اعتیاد ببرد و جوان مواد فروش سرکوچه را برای ازدواج با دختر مورد علاقه اش به توبه وادار کند.

[ دوشنبه 20 بهمن 1393 ] [ 10:04 ] [ mahna ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مثل کبریت کشیدن در باد.. زندگی دشوار است! من خلاف جهت آب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم... آخرین دانه کبریتم را .. می کشم در این باد... هرچه بادا باد....!
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 9523

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی