X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
من و خودم
روزی دوباره، امید دوباره برای ادامه ای بهتر، فبعزتک یا جمیل 
قالب وبلاگ

صبح که بیدار شدی نگاهت می کردم، اما متوجه شدم که خیلی مشغول انتخاب لباسی که می خوای بپوشی، فکر می کردم یه لحظه وقت داری به من بگی «سلام» اما بعد دیدمت که از جا پریدی. اما در عوض تو به دوستت تلفن زدی . با آن همه کار گمان می کنم که وقت نداری با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از ناهار هی دور و برت را نگاه می کنی شاید خجالت می کشیدی، یادم نکردی ! بعد از انجام کار در حالی که تلویزیون نگاه می کردی ، شام خوردی بازم با من صحبتی نکردی! به خانواده ات شب بخیر گفتی و خوابیدی. نمی دانم چرا به من شب بخیر نگفتی ، اما اشکالی ندارد.مگر صبح به من سلام کردی؟ صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود لمس کردم.چقدر مشتاقم که بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتری را تجربه کنی، احتمالا متوجه نشدی که من در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من آنقدر دوستت دارم که همیشه منتظرتم،منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر، یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، به امید روزی که کمی به من وقت بدهی، به خاطر خودت! من همیشه دوستت دارم.

خدا

[ سه‌شنبه 3 تیر 1393 ] [ 22:43 ] [ mahna ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مثل کبریت کشیدن در باد.. زندگی دشوار است! من خلاف جهت آب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم... آخرین دانه کبریتم را .. می کشم در این باد... هرچه بادا باد....!
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 9549

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی